محمدتقى نورى

49

اشرف التواريخ ( فارسي )

خديو شير حمله و خسروپلنگ دل چون جسارت خصم زبون و تهوّر دشمن مقهور بديد ، فرمان داد كه افواج قاهره به هيئت « 1 » اجتماعى شمشير انتقام از نيام آخته بر آن گروه بىباك بتازند و عرصهء نبرد را از وجود خبيث آن فرقهء ناتميز پاك و مصفّا سازند و خود نيز عنان اقبال به جانب آن عفاريت بجنبانيد و همّت والانهمت پادشاهانه بر انهزام آن شياطين مقصور گردانيد . گيتى خديو عرصهء دلاورى و بهادرى در آن داورى دست ( 20 الف ) آزمون به تير و كمان بگشاد و داد شجاعت و مبارزت بداد . « 2 » كه چون دست بردى به تير و كمان * نرستى كس از تير او بىگمان به هرتيرى از شصت صاحبقران * تن جنگجويى بپرداخت جان كسى را كه زد تير « 3 » سندان شكاف * دو پيكر نمودى سرش « 4 » تا به ناف كسى را كه زد گرز بر فرق سر * كُله خود كرد از شكم سر به در به نوك سنان گره بر گره * بسى كرد خفتان كُردان زره ز بادى كه آمد از آن گرز و دست * بسى كرد را پشت و گردن شكست صادق خان چون عرصهء مقاومت را در مقابل آن خسرو پيروز جنگ و بهادران پولاد چنگ ، بر وجود منحوس خود تنگ‌تر از چشم سوزن و زمين و زمان را در نظر ميشوم خويش تيره‌تر از روزنهء گلخن يافت و سران سپاه گمراه و سر خيلان قبايل خود « 5 » را در آن پهنه كشته ديد و سر سمند بخت « 6 » را برگشته ، لواى تكبر « 7 » را منكوس نموده ، به صد هزار ناكامى و داغ دل عنان « 8 » از آن داورى برتافت و با بقية السيف لشكر بىپا و سر خويش كام و ناكام گام هزيمت برداشته ، به وادى فرار شتافت ، در آن معركه كششى هولناك رفت . « 9 » مادامى كه درياى غضب پادشاهى و بحر قهر شاهنشاهى در تموّج بود هرخون گرفته را كه به نظر قهر اثر خسرو مريخ

--> ( 1 ) . متن : هيأت ( همه‌جا ) ( 2 ) . مج : مبارزت را بداد بدان‌سان . ( 3 ) . مج : تيغ سندان . ( 4 ) . مج : نمود از سرش . ( 5 ) . مج : قبايل كار تباه خود . ( 6 ) . مج : سربخت وارون . ( 7 ) . مج : تجبر و تكبر . ( 8 ) . مج : عنان نكبت . ( 9 ) . مج : و قتلى فجيع و مفرط رفت .